PARNIYAN پرنیان

وب سایت کامبیز مینایی Kambiz Minaei

تحصیلات تکمیلی: نگاهی از درون (روزنامه شرق سوم مهر ماه)

منظور از تحصیلات تکمیلی در نظام آموزشی اغلب کشورها و از جمله ایران دو دوره­ی کارشناسی ارشد (فوق لیسانس) و دکتری (PhD) می­باشد. ساختار تحصیلات تکمیلی در کشورهای مختلف متنوع است اما وجه مشترک هر دو دوره­ انجام یک پژوهش بر اساس اصول علمی توسط دانشجو و با کمک استاد راهنما می­باشد. با وجود اهمیت تحصیلات تکمیلی و نیز گسترش روز افزون آن در دانشگاه­های دولتی و غیر دولتی کشور، رسانه­های مختلف کمتر به این بخش مهم آموزش عالی توجه دارند. در نتیجه بسیاری از تصمیمات، قوانین و مقررات فرصت طلایی بررسی، نقد و تحلیل را از دست می­دهند. البته با توجه به اینکه در هر جامعه­ای شمار نسبتاً اندکی از افراد به تحصیل در این دوره­ها می پردازند، بخشی از این عدم اطلاع رسانی طبیعی است. با این وجود با توجه به گسترش این دوره­ها در کشور به ویژه در ده سال گذشته، انتظار می­رود مباحث مربوط به این دوره­ها بیشتر در سطح رسانه­ها مطرح شود. در ذیل به بررسی برخی از چالش­هایی که دوره­های تحصیلات تکمیلی دانشگاه­های کشور -به زعم نگارنده- با آن درگیر هستند پرداخته می­شود.

ادامه مطلب
   + کامبیز مینایی ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

آن مرد زود رفت

اولین بار مهر ماه هزار و سیصد و هشتاد و یک در دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران دیدمش؛ مردی به ظاهرجدی که آقای دکتر را نثار همه دانشجویان دوره­ دکتری تازه وارد می­کرد. به گمانم آن موقع با امور دانشجویی همکاری می­کرد. چند روز بعد در محوطه خاطره انگیز جلوی گروه گیاهپزشکی (حالا حشره­ شناسی) او را دیدم؛ با دکتر نوذری، دکتر الهیاری، دکتر حسینی نوه و برخی دیگر. آنان حسابی با صحبت­های شیرین مهندس مهدی ساعی دهقان سرگرم بودند. جلسات صمیمانه­ ای از آن دست را پس از آن، بارها تجربه کردم. جلساتی که اگر در در آن حضور نداشتی ممکن بود حسودیت شود! مهندس مردی خونگرم و خوش صحبت بود. در مدت پنج سال حضور در گروه گیاهپزشکی کمتر او را در حال نشستن دیدم و چنانکه شنیده­ام تا آخرین لحظات زندگی­ش سر پا و فعال بود.

 

 

ادامه مطلب
   + کامبیز مینایی ; ٥:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

چشم‌پوشی موقت وزیر دفاع آلمان از عنوان دکترا

این مطلب از سایت دویچه وله به آدرس ذیل گرفته شده است. از آنجا که برخی مطالب آن به مسائل داخلی آلمان مربوط می­شد، قسمتهایی از اصل مطلب حذف شده است.

 

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,6443423,00.html

 

ادامه مطلب
   + کامبیز مینایی ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

Badman

امروزه مسئله تقلب در علم، به ویژه برای برخی کشورها به معضل بزرگی تبدیل شده است. کشور ما نیز بهره کمی از این داستان نبرده است که با برخی از آنان خیلی­ها آشنایند و احتمالاً یکی از معروفترین آنان در چند سال گذشته کپی صد درصد دو تا از مقالات یکی از محققین استرالیایی توسط دو تن از اعضای هیات علمی دانشگاه آزاد گرگان بوده است.

چند روز پیش رایان­نامه­ای از پروفسور لارنس موند (استاد و پژوهشگر با ۲۹۶ مقاله چاپ شده، بدون در نظر گرفتن کتاب­ها و خلاصه مقالات کنفرانس­ها، اولین مقاله چاپ شده در سال ۱۹۶۱)  برخوردم و البته خیلی ناراحت شدم. او در آن رایان­نامه از تقلبی که یکی از همکاران من در دانشگاه شیراز در ارائه یک manuscript به مجله­ای ارائه داده بود صحبت کرده بود. نوشته­اش هم برخلاف نوشته­های همیشگی­اش کمی عصبانی می­نمود! چاره­ی کار رایان­نامه نبود. اینجا ساعت نه (۹) صبح بود و می­دانستم آنموقع لارنس توی دفتر کارش (CSIRO Entomology, Canberra, Australia) نیست چون کانبرا ساعت هفت بعد از ظهر بود. با استفاده از ارتباطات مجانی که در اینجا وجود دارد (از طریق اینترنت) به منزلشان زنگ زدم. بعد از حال و احوال مختصر با خانمش که از هوای گرم آنجا شکایت داشت گوشی به لارنس رسید. خیلی زود رفتم سر اصل مطلب و به او گفتم مطمئن هستم فردی که در رایان­نامه از او یاد شده است از همکاران من نیست. برایش توضیح دادم که شیراز چند تا دانشگاه دارد هر چند همه نام شیراز را با خود دارند. گفتم همکاران من در دانشگاه شیراز معمولاً گزینش علمی شدیدی شده­اند و از ایشان خواهش کردم آدرس آن شخص را یکبار دیگر چک کند. حتی برایش توضیح دادم که شاهد بوده­ام در برخی از مجامع علمی برخی از همکاران از دانشگاههای دیگر شیراز خود را به عنوان دانشگاه شیراز معرفی کرده­اند! فردای آنروز رایان­نامه­ای از لارنس به دستم رسید که بدون هیچگونه توضیحی بخشی که به داستان ما مربوط می­شود را می­آورم:

My mistake - the paper was about ???? ????????, but came from Islamic Azad Uni

Good to talk to you !

حالا نفس نسبتاً راحتی کشیدم! اما این کافی نبود! در رایان­نامه بعدی برای ایشان توضیح دادم که هر چند انجام چنین کارهایی در کشور ما بی­سابقه نیست اما اغلب دانشگاهیان حساسیت زیادی روی این مسائل دارند و از جمله سایت استادان علیه تقلب ( Professors Against Plagiarism) را به ایشان معرفی کردم و البته توضیح دادم به زبان فارسی است. از دکتر موند خواستم نام آن شخص و یک کپی از مطلبی را که برای چاپ ارائه کرده است را بنویسد تا در در صورت امکان نام و تخلف وی را برای دیگران هم بفرستم. امروز صبح جواب دکتر موند به دستم رسید که به شرح ذیل است و خودمانی­اش این است: " دکتر لارنس موند به خاطر همان اخلاق علمی نداشته فرد متقلب از فاش کردن نام آن خودداری می­کند!"

No - You know me better than that - editorial matters are confidential. I mentioned it to you only because it was about ????, and I was afraid that your colleagues might be involved. I am pleased to hear that there is some action against such practices
Good luck
L

با وجودی که همانطور که گفته شد به دنبال نام آن شخص بودم اما اکنون به احترام لارنس موند سه کلمه کلیدی موجود در رایان­نامه­ها که ممکن است برای یافتن فرد یاد شده سر نخی باشد حذف کرده ام. به علاوه فرض کنید آن فرد پیدا شود و به بزرگترین مجازات هم برسد (که جای تردید دارد) آیا مشکل تقلب حل خواهد شد؟ از نظر من جواب منفی است. سیاست­های دانشگاه آزاد (و به طور کلی سیاست­های آموزش عالی در سطح کلی­تر) در دادن امتیاز قابل توجه به مقاله که با هیچ چیز دیگر قابل جبران نیست و همزمان نبود امکانات لازم پژوهشی و صد البته موارد دیگر (که در اینجا قصد گفتن آنان را ندارم) در این راه بی تاثیر نیستند. قبلاً در مورد اجباری بودن مقاله برای دانشجویان کارشناسی ارشد مطلبی نوشته­ام. اگر کار Badman داستان ما در ارائه یک مطلب کپی شده به یک مجله اشتباه است، تحت فشار قرار دادن دانشجو هم برای دادن مقاله درست نیست!

شاید اگر اینگونه افراد بدانند اینکارها چقدر وجه ایرانی و ایرانیان را در جوامع علمی پایین می­آورد سرگیجه بگیرند! تنها یکی از عواقب مهم اینگونه کارها کاهش ارتباطات سالم علمی بین دانشگاهیان و پژوهشگران کشور با دنیای خارج و نیز تاثیر منفی در دادن بورسیه به دانشجویان مستعد ایرانی است.

 

 

 

   + کامبیز مینایی ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آزمون دوره دکتری (قسمت دوم)

با توجه به مطلب مفصلی که در مورد آزمون دوره­ی دکتری نوشته شده است قصد ادامه این بحث را نداشتم هر چند ناگفته­ها در مورد این آزمون کم نیست. با این وجود با توجه به بعضی بازخوردها و نیز واکنش مخاطبان سایت تابناک نسبت به سخنان یکی از نمایندگان مجلس موجب شد تا نکاتی چند را در مورد این آزمون به صورت فهرست وار بیافزایم.

ادامه مطلب
   + کامبیز مینایی ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نگاهی به آزمون دوره دکتری

مقاله ای در مورد آزمون دکتری به روش نیمه متمرکز در سایت تابناک از اینجانب منتشر شده است. در صورت تمایل میتوانید آنرا اینجا مطالعه فرمایید.

متاسفانه در ذیل مشکلات ساختاری آیین نامه آزمون های نیمه متمرکز ورودی دوره دکترا حروف الفبا به درستی نیامده است که در ذیل درست آنرا ملاحظه میکنید:

۲. در ماده­ی ۴ ملاک­های سنجش و ارزیابی علمی داوطلبان بر مبنای معیارهای الف- نمرات کسب شده در آزمون عمومی ب- سوابق تحصیلی دوره­های کارشناسی و کارشناسی ارشد (معدل) ج- سوابق آموزشی، علمی، پژوهشی و فناوری صحبت شده است در حالی که در ماده­ی ۵ مواد امتحانی آزمون عمومی در چهار مورد از الف تا د به صورت الف- زبان عمومی ب- استعداد تحصیلی ج- دروس در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد د- سوابق تحصیلی (معدل تراز شده) دوره­های کارشناسی و کارشناسی ارشد داوطلب آمده است. بنابراین مشخص نیست سوابق تحصیلی (معدل) جزیی از آزمون عمومی است (ماده ۵) یا به صورت موازی با آزمون عمومی (ماده ۴) خود از ملاک­های ارزیابی به شمار می­رود. البته از ماده­ ۶ مشخص می­شود که آزمون عمومی شامل معدل نمی­شود.

 

   + کامبیز مینایی ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چهره های ماندگار یا ماندگار کردن برخی چهره ها!

این مطلب با عنوان "نقدی بر همایش چهره های ماندگار" در سایت الف منتشر شده است که می توانید آنرا اینجا مطالعه بفرمایید. چون شکل نوشتاری (فرمت) آن در سایت الف تا حدودی به هم ریخته است. در صورت تمایل به صورت کامل آنرا در اینجا مطالعه فرمایید. 

ادامه مطلب
   + کامبیز مینایی ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کدام دانشگاه، کدام کشور، کدام شهر (قسمت سوم و پایانی)

در قسمت اول و دوم، مطالبی در مورد دانشگاه­های دنیا و ایران آورده شد. در این قسمت (بخش پایانی) به نکاتی خواهیم پرداخت که بدون در نظر گرفتن آنان بعضی آمار و ارقام ممکن است غلط انداز باشد.

 

یک- با وجود دقت فراوان در رتبه بندی دانشگاه­های برتر دنیا توسط موسسه­ی QS World University Ranking ، به سختی می­توان با توجه به گستردگی سامانه­های آموزشی، زبان­های متفاوت نوشتاری و گفتاری در دانشگاه­های دنیا، تفاوت­های عمیق فرهنگی و ... این رده بندی را به صورت تمام و کمال پذیرفت. به علاوه ملیت افرادی که از آنان نظر خواهی شده است نیز می­تواند موجب سوگیری شود. همچنین اعتبار اطلاعات آن افراد (هر چند متخصص) در مورد دانشگاه­های دنیا می­تواند مورد پرسش قرار گیرد. 

 

 

منبع تصویر

دو- رده­بندی­ دانشگاه­های دنیا به صورت جداگانه بر اساس رشته­های مختلف نیز انجام می گیرد که معمولاً با رده بندی کلی هر دانشگاه متفاوت است. مثلاً در گزارشی که در بخش اول از QS World University Rankings به آن پرداخته شد، دانشگاه کمبریج (انگلستان)، دانشگاه اول دنیا در سال ۲۰۱۰ می­باشد اما در همان سال و طبق همان گزارش، دانشگاه اول دنیا در مهندسی و فن­آوری  Massachusetts Institute of Technology (MIT)  از کشور آمریکا می­باشد. جای چنین رده بندی در کشور ما خالی است.

سه- ملاک­های انتخاب دانشگاه­های برتر دنیا بخش اول ارائه شد. همانگونه که ملاحظه شد این ملاک­ها طیف نسبتاً وسیع را تشکیل می­دهند اما الزاماً نشاندهنده­ی مناسب بودن سیستم آموزشی دانشگاه نیست! به عبارت دیگر عدم حضور بسیاری از دانشگاه­ها در این فهرست، نشانه­­ی پایین بودن سطح آموزشی آن نیست. در این زمینه می­توان به وضعیت آموزشی (و حتی پژوهشی) یک دانشجوی دکتری در دانشگاه صنعتی شریف در مقایسه با وضعیت دانشجوی دوره­ی دکتری دانشگاههای برتر کشورهایی مانند استرالیا، آلمان و انگلیس در رشته های مشابه اشاره کرد. تصور اینکه دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف چیزی از دانشجوی دانشگاههای مورد اشاره از نظر تحصیلی کم داشته باشد مشکل است. دوره­ی دکتری در این دانشگاهها اغلب بدون گذراندن واحد درسی و عموماً سه ساله است. البته بی انصافی است اگر به انضباط، امکانات پژوهشی خوب، ارتباط با مراکز علمی دنیا و معمولاً اساتید مجرب در این دانشگاهها اشاره نشود. گو اینکه امکان فراهم آمدن تمامی این عوامل مثبت در دانشگاههای بزرگ ایران فراهم است. 

 

چهار- همانگونه که ملاحظه شد در ملاک­های انتخاب دانشگاه­های برتر دنیا (و احتمالاً ایران) از نظر خواهی از دانشجویان خبری نیست! که البته امکان انجام آن نیز با توجه به اینکه معمولاً دانشجویان در مورد یک یا تعداد معدودی دانشگاه اطلاع دارند دشوار است. 

پنج- گاهی شرایط مطلوبی که برای یک دانشجو در یک دانشگاه کوچک و یا با رتبه­ی پایین به وجود می­آید با شرایطی که ممکن است برای همان دانشجو در دانشگاه تراز اول به وجود می­آید بهتر است و در نهایت به نفع دانشجو است.

شش- از دانشگاههای بزرگ و برتر ایران صحبت کردیم اما نباید برداشت شود که سیستم های آموزشی این دانشگاهها شبیه یکدیگر است (و این البته یک نقطه قوت برای هر کدام می­تواند باشد).

هفت- به گسترش آموزش عالی در شهرهایی اشاره شد که با وجود صرف هزینه­های بالا، که گاهی منجر به کاهش بودجه­های ضروری دانشگاههای بزرگ شده است، همچنان دانشگاه  آن شهرها با مشکلاتی مانند جذب هیات علمی نخبه و علاقه­مند به خدمت در آن منطقه یا شهر و جذب دانشجویان با نمرات بالا مواجه است. بنابراین همزمان یا قبل از گسترش دانشگاه­های کشور باید به فکر ساختن شهرهایی بود که زندگی معقولی را برای ساکنینش فراهم آورد. به علاوه ایجاد رشته­هایی با طیف گسترده در دانشگاه­های کوچک نه تنها کمکی به موقعیت دانشگاه نخواهد کرد بلکه ممکن است اثر منفی نیز بگذارد. معقولانه­تر آن است که ضمن تقویت دانشگاههای بزرگ از گسترش بی­رویه دانشگاه­های کوچک و ایجاد رشته­هایی به گستردگی دانشگاههای بزرگ خودداری شود و ضمن سرمایه گذاری برای تقویت زیر ساخت­های شهری به ظرفیت­های هر منطقه برای پذیرش دانشجو و دانشگاهیان توجه شود.  

هشت- به نظر می­رسد تا دست کم چند سال آینده  آمریکا و انگلیس در رتبه بندی دانشگاه­های دنیا پیشتاز باشند اما با توجه به بحرانهای مالی اقتصادی در دنیا و به ویژه در این دو کشور در سالهای اخیر و همچنین رو آوردن دانشگاههای آلمان به استفاده از زبان انگلیسی احتمالاً در سالهای آینده آلمان و دانشگاه­هایش جایگاه بهتری کسب خواهند کرد.

   + کامبیز مینایی ; ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کدام دانشگاه،کدام کشور، کدام شهر (قسمت دوم)

در بخش اول به بررسی مختصری در مورد ملاک­های انتخاب دانشگاه­های برتر دنیا و نیز کشورهای دنیا از نظر داشتن بهترین سامانه­های دانشگاهی پرداختیم. در این قسمت به دانشگاه­های داخل کشور در مقایسه با یکدیگر خواهیم پرداخت.

طبق گزارش وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال ۱۳۸۸، دانشگاه فردوسی مشهد، تبریز، صنعتی اصفهان، تهران، شیراز، شهید بهشتی، صنعتی امیرکبیر، تـربیت مدرس، علم و صنعت و صنعتی شریف، ده دانشگاه اول ایران بوده است (ظاهراً بدون اولویت بندی). ملاک این رده بندی به طور مشخص اعلام نشده است یا دست کم اینجانب اطلاع ندارم اما احتمالاً عواملی مانند نسبت استاد به دانشجو، تعداد دانشیاران و استادان، تعداد دانشجویان و تعداد مقالات چاپ شده از ملاک های این بررسی بوده است. در هر صورت این رده بندی خلاف تصور فرد آشنا به دانشگاههای کشور نیست. اما این همه­ی ماجرا نیست. در ذیل به مواردی چند درباره­ی دانشگاههای برتر و غیر برتر (در این نوشته بخوانید کوچک) اشاره می­شود:

۱. در کشور خودمان کیفیت دانشگاه­ها تا حدود زیادی به بزرگی و اهمیت شهری که دانشگاه در آن قرار گرفته است ارتباط دارد (شبیه این وضعیت در کشورهای پیشرفته، کمتر دیده می­شود. برای مثال دانشگاه کورنل با داشتن رتبه­ی شانزدهم دانشگاه­های دنیا در شهر کمتر از ۲۰۰ هزار نفری ایتاکا در آمریکا قرار دارد!) نگاهی به فهرست ده دانشگاه برتر ایران که همگی در شهرهای مهم تهران، مشهد، تبریز، اصفهان و شیراز قرار گرفته است موید این گفته است ( و نابهنجارتر اینکه نیمی از دانشگاه­های برتر در یک شهر قرار دارد! امری که در دنیا اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است!). به عبارت دیگر شهرهایی از ایران که در شرایط بهتری برای زندگی برخوردار هستند، از دانشگاه­هایی با کیفیت برتر برخوردارند. این مسئله به خوبی عدم کارکرد مناسب برخی سیاست­های غلط در عرصه­ی گسترش آموزش عالی را نمایان می­کند: گسترش دانشگاه با آوردن امکانات و جذب استاد بدون بازنگری اساسی در فراهم آوردن امکانات لازم برای رشد شهر! از این دست شهرها و دانشگاه­ها آنقدر زیاد است که نیازی به بازگو کردن آنان نیست!

۲. آنچه باید مورد توجه دانشجویان دانشگاههای کوچک قرار گیرد آن است که بخشی از قضاوت­ها در مورد دانشگاه­های کوچک خواسته یا ناخواسته به شرایط شهری برمی­گردد و ارتباط چندانی به کیفیت دانشگاه ندارد.

۳. دانشگاههای کوچک تا مقطع کارشناسی چیزی از دانشگاههای بزرگ کم ندارند که گاهی اگر ملاک قضاوت، کامل بودن جزوه و قبولی در آزمون ارشد باشد، فراتر هم هستند. در دوره­ی کارشناسی ارشد، با وجود اساتید جوان، دانشجویان باید بکوشند با ابراز علاقه­مندی انگیزه­ی کافی را برای اساتید فراهم آورند. همچنین انتظار می­رود دانشجویان کارشناسی ارشد اینگونه دانشگاه­ها که دوره­ی پیشین خود را در یک دانشگاه بزرگتر طی کرده­اند ارتباط خود را با اساتید قدیمی حفظ کنند.

۴. برخلاف تصور، دانشگاه­های برتر نیاز به حمایت بیش از گذشته دارند! با توجه به ظرفیت­هایی که اینگونه دانشگاه­ها دارند باید با جذب امکانات پژوهشی بیشتر چرخه­ی پژوهشی کشور را در دست گیرند. همچنین انتظار می­رود نقش فعال­تری در عرصه­های بین المللی ایفاء کنند. از سوی دیگر نباید تلاش کرد وسعت و کمیت دانشگاه­های کوچک را به دانشگاه­های برتر رساند. به عبارت دیگر  الگو برداری غیر هوشمندانه از دانشگاه­ههای برتر بیهوده است. اینگونه دانشگاهها باید تا جایی که امکان دارد به مسائل محلی- منطقه­ای بپردازند و به جای گسترش سطحی، به استانداردهای مناسبی در رشته­های موجود دست پیدا کنند. این مسئله­ای است که ظاهراً توسط مسئولین وزارت علوم و دانشگاهها نادیده گرفته می­شود و تب راه اندازی دوره­های دکتری در دانشگاههای مختلف از نشانه­های آن است.

۵. با توجه به توضیح بالا، ارتقاء اعضای هیات علمی دانشگاه­های مختلف نمی­تواند یکسان باشد. مثلاً تا وقتی که یکی از شرایط رسیدن به درجه­ی استادی، راهنمایی دانشجوی دکتری باشد، دانشگاه­های کوچک به جای تعمق بخشیدن به وضعیت موجود، سعی در راه اندازی دوره­های دکتری می­کنند.

۶. توصیه می­شود دانشگاههای کوچک به خاطر بالا بردن نرخ قبولی در آزمون کارشناسی ارشد، کلاس­های خود را به کلاس کنکور تبدیل نکنند! در عوض تلاش شود، خود با بهبود روشهای موجود آموزشی پژوهشی در کنار دانشگاههای بزرگ به تنوع سامانه­های دانشگاهی کشور کمک کنند.

   + کامبیز مینایی ; ۳:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کدام دانشگاه، کدام کشور، کدام شهر (قسمت اول)

اغلب دانشگاهی­ها از رده بندی دانشگاه­های جهان که هر ساله انجام می­شود خبر دارند و یکی از اتفاقات در دو سال گذشته، قرار گرفتن دانشگاه تهران در بین پانصد دانشگاه برتر دنیا بوده است. موسسات مختلفی این رده­بندی را انجام داده و می­دهند اما از هفت سال پیش تاکنون موسسه­ای با نام QS World University Rankings با استفاده از روش­های علمی که با دقت خاصی انجام می­شود اعتبار تازه ای به این نوع رده­بندی بخشیده است به گونه­ای که بسیاری را با خود همراه کرده است، هر چند افرادی نیز در مورد نتایج بدست آمده دچار تردید هستند.  

 منبع تصویر

اطلاعات مربوط به نام دانشگاههای برتر دنیا در روزنامه­ها و سایتهای مختلف موجود است اما ناگفته­های بسیاری در باره­ی این رده بندی وجود دارد که به دو مورد به صورت مختصر می­پردازم. برای این منظور از اطلاعات مربوط به سال ۲۰۱۰ استفاده می­شود.

یک- چگونگی انتخاب دانشگاه­های برتر

الف. رای گیری از دانشگاهیان در بخشهای مختلف (۴۰ درصد نمره) شامل روسای دانشگاهها، معاونین، روسای بخش­­ها، استادان، دانشیاران و استادیاران دانشگاهها، مدرسین، پژوهشگران و مدیران اداری. البته سهم گروههای مختلف در این رای­گیری یکسان نبوده است و حدود ۵۰ درصد رای­ها از استادان و دانشیاران گرفته شده است. در مجموع، تعداد ۱۵۰۵۰ نفر در این رای­گیری شرکت کرده­اند. استفاده از نظرات این تعداد رای دهنده در تاریخ دانشگاهیان بی­سابقه بوده است.

ب. رای­گیری از کارفرمایانی که با دانشگاهیان ارتباط دارند (۱۰ درصد نمره): موسسات و شرکتهایی که فارغ التحصیلان دانشگاهها را به کار می­گمارند و یا به دانشگاهها سفارش کار­های پژوهشی می­دهند در این انتخاب شریک بوده­اند. تعداد ۵۰۰۷ نفر در این رای گیری شرکت کرده­اند.

ج. مقالات معتبر منتشر شده به ازای هر فرد (۲۰ درصد نمره)

د. نسبت تعداد اعضای هیات علمی به تعداد دانشجویان (۲۰ درصد نمره) 

ذ. اعضای هیات علمی مشغول به کار در یک دانشگاه از کشورهای دیگر (۵ درصد نمره)

ر. دانشجویان مشغول به تحصیل از کشورهای دیگر (۵ درصد نمره)

دو- کشورهای دارای بهترین سامانه های دانشگاهی

این موسسه همچنین ۳۰ کشور اول از نظر دارا بودن بهترین سامانه هایی دانشگاهی را اعلام کرده است و برای این منظور چهار عامل را (با نمره­ی یکسان برای هر عامل) در نظر گرفته است: تعداد دانشگاه­های موجود در بین پانصد دانشگاه اول دنیا، تعداد دانشجویان به نسبت جمعیت آن کشور، موقعیت بهترین دانشگاه کشور در رده بندی (کیفیت بهترین دانشگاه کشور) و مسائل اقتصادی دانشگاه­های کشور. بر این اساس ده کشور اول به ترتیب عبارتند از: آمریکا، انگلیس، آلمان، استرالیا، کانادا، فرانسه، ژاپن، هلند، کره جنوبی و ایتالیا.

 

در تهیه­ی مطالب این قسمت از مطالب سایت QS World University Rankings استفاده شده است. برای دریافت اطلاعات کامل به صورت فایل پی دی اف، اینجا را ملاحظه کنید.  

 

   + کامبیز مینایی ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دانشگاه و شغل

به راستی چرا بسیاری از دانشجویان ما، دست کم در مقاطعی دچار یاس و سرخوردگی می­شوند؟ چرا بعد از پایان یک مقطع تحصیلی، بعضی­هاشان اظهار می­دارند که عمرشان تلف شده! چرا برخی دانشجویان، اغلب ناکامی­­های خود را به دانشگاه ربط می­دهند؟ اگر خیال کرده­اید در این نوشته پاسخ این سئوالات را خواهید یافت سخت در اشتباهید! با این وجود ممکن است با مطالعه­ی آنچه در ذیل می­آید به بخش کوچکی از سئوالات پاسخ داده شود.

اوایل دهه هفتاد هجری شمسی که دانشجوی کارشناسی بودم بعضی آدما بعد از اینکه متوجه می­شدن دانشجو هستم، از من سراغ حقوقم را می­گرفتند! آنان تصور می­کردند به دانشجو حقوق می­دهند. لابد هنوز خیلی دانشگاه آزاد فراگیر نشده بود تا بدانند دانشگاه اگر پول نگیرد به کسی پول نمی­دهد. اگر به این داستان ساده که ممکن است برای برخی خنده­آور باشد توجه بیشتری داشته باشیم، متوجه می­شویم که بن مایه­های این تصور هنوز در جامعه­ی ما وجود دارد. اینکه بسیاری از دانشجویان وقتی از آنان خواسته می­شود به تکالیف درسیشان خوب عمل کنند، نبود کار بعد از فارغ التحصیلی را بهانه می­کنند، اینکه تعدادی از دانشجویان انگیزه­ی خود را در مقاطع بالاتر از دست می­دهند و اینکه تعدادی از دانشجویان دائم در حال گلایه و شکایت هستند ریشه در چنین تصوری دارد! آیا تاکنون هیچ آدم عاقلی عمل مسافرت کردن را به خاطر تصادفی که در جاده رخ داده است تقبیح کرده است! چگونه می­شود علم آموزی را سرزنش کرد به خاطر اینکه در قبال آن شغلی پیدا نشده است!

 

در واقع افرادی که سراغ حقوق دانشجویی را می­گرفتند و دانشجویانی که شرحشان گفته شد از دانشگاه انتظار کار دارند! در حالی که اگر دانشگاهی به صورت مستقیم کار برای افراد پیدا کند، احتمالاً به مقداری چوب و میخ برای درش به منظور تخته کردن نیاز دارد! دانشگاه، محل علم، آموزش، پژوهش و مسائلی از این دست می­باشد. آنچه انتظار می­رود این است که جامعه، شرایط را برای زندگی بهتر افراد جوان و تحصیل کرده، و البته غیر تحصیل کرده، فراهم کند. مثال ساده­اش کشور بیش از هشتاد میلیونی آلمان است: در اینجا هم مانند کشور خودمان افراد زیادی اعم از تحصیل کرده دانشگاهی و بدون تحصیل بیکارند! هر چند با نسبت کمتر، اما بدون استثناء از دولت کمک مالی که چه عرض کنم، هزینه­ی زندگی شامل پرداخت اجاره­ی منزل و پول به اندازه­ی غذا و لباس دریافت می­کنند. تخفیف­های دانشجویی هم در این کشور بسیار فراگیر است: از هزینه­ی آبونمان تلفن همراه گرفته تا بلیط قطار و هواپیما!

نمی­شود از استاد، دانشگاه، نوع رشته و درس گلایه داشت اما مشکلات مهم بیرون از دانشگاه مانند پایین بودن سطح درآمد خانواده­ی دانشجوها (مانند اغلب مردم کشورمان) و نبود چتر حمایتی در صورت پیدا نشدن شغل را فراموش کرد.

       

   + کامبیز مینایی ; ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

متخصص

بقیه­ی دوستان را نمی­دانم اما با وجودی که دانشجوی دوره­ی دکتری بودم به او رشک می­بردم! او دانشجوی رزیدنت جراحی مغز و اعصاب دانشگاه تهران بود و نیز جزو نخبگان کشور. از دانشکده­ی کشاورزی خوشش می­آمد. دانشکده­ای با هوای مطبوع در وسط شهر کرج. دکتر، دست کم هفته­ای دو بار به دانشکده سر می­زد. از دم در نگهبانی او را می شناختند تا برخی اساتید و کارمندان. دانشجوی ترم اول بودم و چهره­ام برای نگهبان­ها غریب، به همین خاطر همیشه کارت دانشجویی­ام دم در شمالی دانشکده که اغلب از آنجا وارد می­شدم دم دست بود، اما دکتر معروف تر از آن بود که کسی مزاحمش شود. اغلب کتاب سنگینی در دست داشت با انبوهی از اطلاعات پزشکی. از گروه گیاهپزشکی، تقریباً همه او را می­شناختند. نعمتی بود که نصیب گروه شده بود. بیشتر از همه حمید، همکلاسی­ام با او بود. دکتر، همه­ی ویژگی­های یک آدم رشک برانگیز را یکجا داشت. با سواد و حاذق، افتاده و با حوصله. شخصاً چند بار با او چند تا از سئوالات پزشکی­ام را در میان گذاشتم. به درستی و با دقت جواب داد. اگر دنبال دکتر خوب در فلان زمینه بودید بلافاصله نام چند دکتر را می­گفت و اغلب اضافه می­کرد بگید فلانی معرفی کرده.

در دامنه­ی تخصصش حرف برای گفتن بسیار داشت. او به ما یاد ­داد که چگونه بایستیم تا خسته نشویم. آنطور که خودش می­گفت یک روز از دم در دانشکده از طرز راه رفتن دختر خانم دانشجویی متوجه می­شود دختر خانم در مراحل اولیه بیماری ام اس می­باشد. با تعقیب کردن او تا دم در خوابگاهش از او چند سئوال می­پرسد و سپس تشخیص هوشمندانه­ی خود را به دانشجو می­گوید. با این تشخیص به هنگام، دختر دانشجو ظرف ماه­های بعد خوب می­شود. یادم می­آید تعدادی از اساتید که مشکل کمر درد داشتند از او همواره کمک می­خواستند و دکتر با همراه آنان به اتاق می­رفت و به معاینه می­پرداخت و دستورات لازم را می­داد. اما اطلاعات دکتر به مغز و اعصاب محدود نمی­شد. او در زمینه­ی انواع بیماری­ها به افراد مشاوره می­داد. همنشینی با دکتر، به خودی خود سعادتی بود. تلفن منزل و همراهش را به ماها داده بود. یکبار شخصاً با منزلشان تماس گرفتم و در آنسوی خط خانمی که احتمالاً مادرش بود، گوشی را به دکتر داد.

همه چیز در جای خودش بود تا اینکه حدود یک ماهی دکتر را ندیدم. از یکی از دانشجوها سراغش را گرفتم. خندید و مرا به حمید (دکتر حمید رضا صراف معیری، استادیار محترم دانشگاه زنجان) حواله داد. حمید از چیز عجیبی سخن گفت: دکتر تقلبی از آب درآمده است! باورم نمی­شد! دکتر، بی دکتر! چگونگی بر ملا شدن راز دکتر قلابی را از روی نوشته­ی حمید بخوانید:

"دکتر می­گفت مدال طلای المپیاد شیمی دارد و همزمان در دو رشته­ی شیمی و تخصص مغز و اعصاب درس می­خواند. شک من از آن جا شروع شد که در اینترنت به دنبال اسم ایشان گشتم چرا که مدعی بود در المپیاد اسلو (نروژ) مدال طلا کسب کرده ولی برگزیدگان آن دوره را با اسم و عکس پیدا کردم که اثری از ایشان نبود. از این جا تردیدم جدی­تر شد. از آنجا­ که برادرم پزشک است، یک روز عکس سی تی اسکن مغز یک آدم سالم را از ایشان گرفتم تا پیش دکتر ببرم و ایشان را تست کنم. با اعتماد به نفس بسیار زیاد تشخیص آلزایمر داد و مرا به دکتری در تهران ارجاع داد. با برادرم مشورت کردم، گفت احتمالا ایشان از مغز و اعصاب حتی در حد یک کله پز هم اطلاعات ندارد!! تقریبا مطمئن شدم که مدرک دوست ما قلابی است. از او پرسیدم کجا کار می­کند و او مرا به بیمارستان شانزده آذر و امام خمینی (ره) حواله داد. من هم که به شدت کنجکاو شده بودم و البته بسیار ناراحت که جمعی از دوستان، از جمله خودم (بخوانید علمای دانشگاه) را سر کار گذاشته بود به هر دو بیمارستان در تهران مراجعه کردم و متوجه دروغ بزرگ ایشان شدم. یاد این مثل افتادم که دروغ هرچه بزرگتر باورش راحت تر.... بعدها از حراست دانشگاه خبر به بیرون درز کرد که ایشان دانشجوی اخراجی پرستاری بوده­اند. همیشه کسانی که به پدیده­هایی که برای دیگران عادی است شک می­کنند اثر بخش بوده اند. سال­ها سیب از درخت روی سر هزاران انسان افتاده است ولی تنها کسی که به این موضوع شک کرد نیوتن بود  و با همین اتفاق نیروی جاذبه کشف شد!"

تصور اینکه در سال هزار و سیصد و هشتاد و یک، نفری با مدرک دیپلم، اینهمه آدم، آنهم از نوع دانشگاهی­اش را در روز روشن سر کار گذاشته باشد سخت است اما او اینکار را کرد! کاری که او کرد خیلی سخت تر از آن بود که دانشجوی متخصص جراحی مغز و اعصاب باشد. تا آنجا که من می­دانم از کسی اخاذی نکرد، گو اینکه می­توانست! هر چه بود، بدون شک عشق دکتری داشت و برای این منظور وقت گذاشته بود!

 * از دوست عزیزم دکترصراف معیری که در تهیه­ی این نوشته یاری­ام کردند سپاسگزارم. تصویر ذیل حال و هوای آن روزها را برای من زنده می­کند، هر چند دو سه سالی از ماجرای آن دکتر دیرتر گرفته شده است.

تصویر پایین (عکاس: مهندس مسعود حکیمی تبار، دانشجوی دوره­ی دکتری) از راست: دکتر حسین الهیاری، اینجانب، مهندس مهدی ساعی دهقان، دکتر خلیل طالبی جهرمی، دکتر مجتبی حسینی، دکتر غلامرضا رسولیان، دکتر آرش راسخ، دکتر حمید رضا صراف معیری.

   + کامبیز مینایی ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بامداد خمار

هفته گذشته روی میز یکی از همکارانم در دانشگاه مارتین لوتر کتاب آشنا اما به زبان آلمانی دیدم: Der Morgen der Trunkenheit، نام نویسنده­اش هم فتانه حاج سید جوادی. قبل از هر چیز خوشحال شدم که کتابی فارسی به آلمانی ترجمه شده است و بعد با تعجب از او در مورد کتاب پرسیدم و تازه متوجه شدم ایشان دومین نفری در بین همکاران است که کتاب یاد شده را می­خواند. نکته­ی جالب در این بین روشی است که این همکاران به منظور شناخت کشور ایران به بهانه حضور اینجانب در اینجا به کار برده­اند که بسیار بهتر و البته عاقلانه­تر از روش بمباران اطلاعات معمولاً منفی از رادیو و تلویزیون­هایشان در مورد کشورمان است با این همه بنا به دلایل مختلف تصور نمی­کنم مطالعه­ی کتاب یاد شده اطلاعات مفیدی در مورد ایران و مردمش بدست خواننده دهد. یکی از آن دلایل فضای کاملاً سنتی حاکم بر داستان است که البته زمان داستان هم همین را ایجاب می­کند زیرا اتفاقات آن در زمان رضا شاه رخ می­دهد اما دلیل مهمتر تفاوت اکثریت دختران کنونی ایران با دختر داستان است. تمام هم و غم قهرمان داستان، ازدواج است! در واقع او به رغم شایستگی­هایش همواره کمبود یک مرد را در کنار خود احساس می­کند  شاید اگر واقع بینانه تر بگویم کتاب هر چند توسط یک خانم و در مورد مشکلات یک زن نوشته شده است تا حدود زیادی ضد زن است و ارزش یک زن را حداکثر در حد یک شوهر خوب پایین می آورد!

امروز فرصتی دست داد تا برای هر دو نفر همکار از پیشرفت­ها و شایستگی­های خانم­های ایرانی بگویم و اینکه درصد بالایی از دانشجویان دانشگاههای معتبر کشور و ازجمله همین بخش گیاهپزشکی دانشگاه شیراز را خانم­ها تشکیل می­دهند و بلاخره برایشان از چند تا از دانشجویان موفق ایرانی مثال آوردم که در همین شهر (هاله) از دولت آلمان بورس دوره­ی دکتری گرفته­اند.

داستان کتاب پرفروش بامداد خمار (اولین چاپ، هفتاد و چهار) به زندگی دختری به نام محبوبه می­پردازد. با وجود فضاسازی بسیار موفق نویسنده، موضوع آن کاملاً تکراری اما به شدت عامه پسند است: قهرمان داستان از خانواده­ای اشرافی است و به رغم همه­ی موانع از جمله تهدیدهای پدرش و خواستگارهای تحصیل کرده و متمولش عاشق شاگرد نجار محله­شان، رحیم می­شود و با او ازدواج می­کند اما بعد از چند ماه، متوجه تفاوت­های اساسی بین زندگی خود و دنیای رحیم می­شود. رحیم فردی است بی مسئولیت و قدر ناشناس تا جایی که محبوبه را کتک هم می­زند پس از هفت سال زندگی نکبت بار با رحیم با کمک پدرش که در این هفت سال هیچ ملاقاتی با او نداشته است طلاق می­گیرد. بعد از طلاق با یکی از خواستگاران قدیمی­اش (پسر عمو) به عنوان زن دوم وی ازدواج می­کند با این همه هرگز طعم یک زندگی ایده­ال را بنا به دلایل مختلف تجربه نمی­کند. در واقع، محبوبه سایه اشتباه بزرگ خود در پانزده سالگی را تا پایان عمر همراه دارد.

   + کامبیز مینایی ; ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دکتر

لابد شما هم بارها عنوان دکتر را برای دانشجویان از زبان اطرافیان یا حتی خودشان شنیده­اید. زمانی که دانشجوی دکتری بودم و در خوابگاه متاهلی گلشهر کرج به سر می­بردم، متوجه شدم اگر به یکی از همسایگان که او نیز دانشجوی دکتری بود، "دکتر" نگویم ناراحت می­شود!

از واکنش اساتید دیگر گروهها (بخش ها) اطلاع ندارم اما اساتید بخش حشره­شناسی دانشکده کشاورزی کرج نسبت به این قضیه روی خوش نشان نمی­دادند و عناوین علمی را با دقت هر چه تمامتر به کار می­بردند. این اساتید در سر جلسه­ی دفاع، از عنوان مهندس برای دانشجوی دکتری استفاده می­کردند. هر چند یک روز در سر جلسه دفاع یکی از دانشجویان رشته­ی بیماری شناسی گیاهی یکی از اساتید مهربان و بزرگوار، چندین بار عنوان دکتر را برای خانمی به کار برد که در حال دفاع از پایان نامه­ی خود بود و همین موضوع واکنش معاونت تحصیلات تکمیلی دانشکده را که آنجا حضور داشت برانگیخت و تذکر داد

اغلب اطلاع داریم که در بیشتر کشورهای غربی در مکالمه­های روزانه بین افراد که ممکن است پروفسور صاحب نامی هم باشند تنها به نام کوچک بسنده می­شود (تا چه رسد به دانشجو) هر چند در مکاتبات رسمی (و نه رایان نامه­ای) عنوان ذکر می شود. با این وجود چند روز قبل متوجه شدم کاربرد این عنوان جذاب در مواردی برای دانشجویان دوره­ی دکتری این کشورها نیز کاربرد دارد! هفته­ی گذشته، پاکت نامه­ای را در دست یکی از دانشجویان دوره­ی دکتری دانشگاهی در ایتالیا با نام Università degli Studi Mediterranea di Reggio Calabria که بخشی از پایان نامه­اش را در اینجا (بخش جانورشناسی دانشگاه مارتین لوتر آلمان) می­گذراند دیدم. نامه از استاد راهنمایش بود، پروفسور .... اما قبل از نام دانشجوی یاد شده در قسمت آدرس گیرنده عنوان "دکتر" هم به چشم می­خورد!

منبع تصویر:

http://academic-regalia-depot.com/doctoral_tams.html 

اگر بخواهیم به آن طرف سکه هم نگاهی بیندازیم باید بگویم در مواردی در جاهایی که باید این عنوان به کار برده شود، استفاده نمی­شود. آقای دکتر علی اصغر احمدی استاد فقید بخش گیاهپزشکی دانشگاه شیراز از دست یکی از دانشجویان بسیار عصبانی شده بود فقط به خاطر آنکه دانشجوی یاد شده نام یکی از همکارانش را بدون ذکر عنوان دکتر برده بود. همچنین یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد بخش گیاهپزشکی دانشگاه شیراز (احتمالاً ناخواسته) بارها نام اساتید خود را بدون ذکر عنوان حتی در جلسات رسمی مانند سمینار و ... به کار می­برد که بدون شک کار پسندیده­ای در شرایط کشور ما نیست همانطور که لزومی ندارد به کسی که هنوز دارای مدرک دکتری نیست، دکتر بگوییم.

در این نوشتار البته به دانشجویان رشته­های پزشکی و دامپزشکی پرداخته نشد که خود داستان دیگری است.

   + کامبیز مینایی ; ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دانشجویان کارشناسی ارشد بخوانند!

هر ساله تعداد زیادی از دانشجویان علاقه مند و معمولا درس خوان، دوره کارشناسی ارشد خود را در دانشگاههای ایران آغاز می کنند. اکنون که در آستانه بازگشایی دانشگاههای کشور هستیم، مایلم ضمن تبریک به این دسته از دانشجویان، چند توصیه خدمت آنان عرض کنم.

1. نیمسال اول تحصیلی علاقه مندی، ادب، صبوری و توانایی های خود را به محیط جدیدتان از جمله اساتید بشناسانید. حضور منظم  در کلاس های درس، انجام به هنگام تکالیف درسی، شرکت فعال در آزمایشگاهها، شرکت هوشمندانه در بحثهای کلاس از جمله کارهای ابتدایی اما مهم خواهد بود. منظور از شرکت هوشمندانه در بحث، بیان اطلاعات و نظراتتان است به حدی که لازم است. هرگز از اینکه شما و استاد تنها افرادی هستند که به مباحثه پرداخته اید خوشحال نشوید!

شما باید توجه داشته باشید بنا به ماهیت دوره کارشناسی ارشد رفتار تان نسبت به دوره کارشناسی بیشتر زیر ذره بین اساتید و کارمندان گروه یا بخشی است که آنجا مشغولید. بنابراین با احترام به حقوق همه اطرافیان، محیط دوستانه ای در اطراف خود پدید آورید.

2. در نیمسال اول تحصیلی، در صورت امکان، از انتخاب استاد راهنما و موضوع پایان نامه خودداری کنید!

برای شناخت علاقه مندی های خود و شناخت اساتید به خود فرصت دهید و تنها بر اساس توصیه های دیگران در این زمینه عمل نکنید. "موضوع پایان نامه بد"، "موضوع پایان نامه خوب"، "استاد خوب"، "استاد بد" معمولا عبارات غلط اندازی هستند. همکاری یک استاد و دانشجو بنا به صدها دلیل ممکن است همراه با موفقیت نباشد (باشد) اما این مسئله دلیل خوبی نیست تا استاد یاد شده را برای راهنمایی انتخاب نکنید (کنید)! 

3. هیچگاه به جملات منفی و نا امید کننده ای که از زبان همکلاسی هایتان، دانشجویان ورودی قبل از شما یا به ندرت اساتید بیان می شود توجه نکنید!

شخصاً برایم جالب نیست بدانم چه انگیزه ای موجب می شود تا عده ای به نشر نومیدی دست بزنند اما این شما هستید که باید تحت تاثیر قرار نگیرید. بیایید بدترین حالت را در نظر بگیریم: هر آنچه آنان می گویند راست است!! نتیجه پذیرفتن این "راست های نومید کننده" چیست؟!

شگفت آنکه این صحبت ها معمولاً از طرف کسانی گفته می شود که خودشان مشغول فعالیت در همان زمینه نا امید کننده هستند!

4. فعلاً کمی زود است به یافتن شغل مربوط به رشته یا ادامه تحصیل در دوره دکتری فکر کنید اما اگر مایل به رسیدن به هر دوی آنان هستید به جای مشغول کردن ذهن خود روی دوره کارشناسی ارشدتان تمرکز کنید.    

 

 

 

   + کامبیز مینایی ; ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کلنجار

امروز شنبه ١۴ فروردین ١٣٨٩ است و من بعد از چند سالی که با خودم کلنجار می رفتم تا وبلاگ داشته باشم بلاخره تصمیم خود را گرفتم!

نام وبلاگ را نام دخترم (پرنیان) انتخاب کردم.  مایلم در زمینه های مختلف از جمله مسائل مربوط به دانشگاه، پژوهش، نظرات و خاطرات مطلب بنویسم.

 

   + کامبیز مینایی ; ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()