برف نو سلام

...........

خام سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برفِ تازه، سلام!

بخشی از شعر برف احمد شاملو

 

/ 4 نظر / 67 بازدید
بهنوش

پاسی از شب رفته بود و برف می بارید، چون پرافشان پری های هزار افسانه ی از یاد رفته، برف می بارید و پیش ازما دیگرانی همچو ما خشنودو ناخشنود، زیر این کج بار خامش بار، از این راه رفته بودند و نشان پای هاشان بود ... برف می بارید، می بارید، می بارید جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست. مهدی آخوان ثالث

قاصدک

در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی ست نازنین شاملو دکتر!اگه جو نگیرتون باید بگم عکاسیتون خوبه و جالبه که عکسایی که پرنیان خانوم تو کادرن حس و گویایی بیشتری دارن.نمیدونم شما بیشتر احساس به خرج میدین یا پرنیان عکس رو به حرف میارن؟

زیبا بود.

محمد

از حودتون هست ؟حالب و زیبا هست.